+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:55 توسط محمد قره باغی
|
همیشه این دعای دکتر شریعتی رو زمزمه میکنم:
خدایا...
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم. برای اینکه هرکس آنچنان میمیرد که زندگی کرده است.
خدایا...
چگونه زیستن را تو به من بیاموز...چگونه مردن را خود خواهم آموخت...
خدایا...
رحمتی کن تا ایمان نان و نام برایم نیاورد. قدرتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از
آنهایی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار میکنند نه از آنهایی که پول دین میگیرنند و برای دنیا
کار میکنند
به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوهِ مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم!
در برابر هرآنچه انسان ماندن را به تباهی میکشاند، مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن!
مرا از همه فضائلی که به کار مردم نیاید محروم ساز!
تا به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم!
میدانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با نه آغاز شد. مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی! به اسلامِ آری و به تشیعِ آری کافر گردان!