داده ام پیشتر از من خبرم را ببرند
دل افتاده به خون جگرم را ببرند
خواستم مضحکه ی شهر شود این همه حرف
حرفهایی که قرار است سرم را ببرند
دگرم زخم نزن داس تو را می دانم
قسم حضرت عباس تو را می دانم
دل نده ، نامه نده ، شعر نخوان لیلا جان
دگر از چشم من افتاد جهان لیلا جان
جابر نوری ((ساری))
سلام خدمت تمامی دوستان و دشمنان.قصد داشتم از
خیلی چیزها بنویسم.از بهاء الدین خرمشاهی که نامه
منزوی رو در اختیار اون نشریه چرند قرار داده و اونها هم
چاپش کردند تا به همه ثابت بشه که خرمشاهی چقدر
پست و کثیفه ، از اینکه جو ادبیات کرج چقدر آلودست و
چه راحت تو رو اسیر حاشیه می کنند ، از اینکه .... .ولی حتی حال و حوصله نوشتن
همین چند خط رو هم ندارم.شاید در مورد نامه منزوی
به خرمشاهی در پست بعد لینک امضاء یه طومار علیه
خرمشاهی رو گذاشتم.باید با چند نفر صحبت کنم ببینیم
چی کار میشه کرد؟اما فعلا اومدم که فقط بگم تولدم
مبارک.همینطور تولد روناک عزیز .نمی دونم چرا اولین
برف زمستون دقیقا روز تولد من میاد که دیوونه ی برف
هستم.کتاب جدید گابریل گارسیا مارکز به نام خاظرات روسپیان سودا زده ی من رو از لینک زیر دانلود کنید.به تمامی دوستان پیشنهاد می کنم حتما این کتاب رو بخونید.
تقدیم به اصفهانی ترین غزل
ای اصفهان چشم تو نصف جهانم
ای طاق ابروهای تو رنگین کمانم
می آیی از رویای شیرین غزلها
پر می شود از بوسه های تو دهانم
آغوش خود را نذر تنهایی من کن
زیباترینم ، بهترینم ، مهربانم
شوق و جنون خنده ات یا خواب مستی؟
هم این چنینم بی گمان ، هم آن چنانم
هر چند پابند زمینم با تو اما
پر می کشم تا انتهای آسمانم
گفتی که باید گم شوم در بی نشانی
شرطت اگر این است پس من جاودانم
در عشق تو گم می شود اندوه فردا
تو این چنین می خواهی و من هم بر آنم