به سراغ زنها میروی؟شلاقت را فراموش نکن
( نیچه)
سلام.برای این پست مطالب زیادی رو آماده کرده بودم که بنویسم.از پرونده
هسته ای ایران گرفته تا کشتار دانشکده فنی دانشگاه ویرجینیا.و همینطور
از دوستان دورو بر گرفته تا دکتر علیرضا نوری زاده و پرفسور ابراهیم
ویکتوری.ولی دیدم که جای این جور مطالب توی وبلاگ ادبی
نیستش.تصمیم داشتم تا بعد از نمایشگاه کتاب ننویسم.ولی نمی دونم چرا
دوباره دارم آپ میکنم.این روزها دارم به لطف قرصهای کوچولوی آمی تری
پتلین حافظم رو فرمت میکنم.اکثر ساعات روز رو تحت تاثیر این قرصها
هستم.یاد یکی از دوستان عزیزم می افتم که می گفت توی همچین
روزهایی مثل بچه کوچولوها قرصها رو میریخته جلوی خودش و بعد اونا رو
بر اساس رنگ و اندازه جدا میکرده و یکدفعه یه مشتشو می خورده.من
ولی فقط همین قرصها رو دارم.نه رفیقی نه دوستی همه بدون علت دو رو
برم رو گرفتند.نمیدونم کسی پیدا میشه که به اندازه من از دروغ گفتن و
شنیدن بدش بیاد یا نه؟من این روزا دروغ بزرگی شنیدم.بزرگتر از دروغ
خلقت و زندگی.اصلا چرا دارم این ها رو اینجا مینویسم؟ولش کنید .سه تا
رباعی براتون میزارم که برای کنگره ی شعر کویر که بیست اردیبهشت در
ابرکوه با موضوع کویر برگزار میشه رو براتون میزارم.اگه به بعضی دوستان
سر نزدم معذرت میخوام.باور کنید وقت نداشتم.انشاالله جبران میکنم.شعر
امروز ایران هم هر چهار روز به روز میشه.لینکش رو زیر این پست میزارم.
در شهر تو بودم و تو هر جا بودی
همبستر تشنگی دریا بودی
از وسعت بی کسیت میگفتم چون
مثل ترک دو دست بابا بودی
خورشید سلام گرم ما را بپذیر
جان می دهمت اگر بگویی که بمیر
از کوزه بپرسید ز دلتنگی آب
از آب بپرسید ز احوال کویر
چون کعبه به دور خاک تو میگردم
این بار به سوی شهرتان رو کردم
غمگین منشین کرج که رفتم اما
با جایزه کویر برمی گردم
این مطلب چهار روز بعد به ادامه پست آخر اضافه شد:
وقتی یه فیلم رو میفرستند سینما و بعد از چند هفته میگن |آقا راستی بیست دقیقه فیلم جا مونده بفرمایید خدمتون چرا من نتونم به پست آخرم چند خط اضافه کنم؟
دیشب دوست خوب شیرازیم کیوان براهنگ عزیز برام یک ایمیل فرستاده بود که خودم از خوندن قسمت اولش خیلی تعجب کردم.چون دقیقا تمام نکاتی که بهشون اشاره کرده درسته.باید بگم که من و کیوان چهار ماهه که با هم دوستیم.اونم تلفنی.یعنی تا به حال همدیگر رو ندیدیم.یه قسمت از نامه رو حذف کردم.کسانی که با روحیات من آشنا هستند هم تعجب میکنند از خوندن این نامه.چون میدونند که همش درسته.اینم نامه کیوان براهنگ.
تا آخر اين جاده نگاهم باقيست
تصوير من و بخت سياهم باقيست
اي دختر مغرور فراموش نكن
پشت سر تو لعنت و آهم باقيست
يك قلب شكسته نيمه شب در دستم
تا روز قيامت آدمي بن بستم
تقصير تو و رباعي و عشق ولي...
من متهم رديف اول هستم
یک روز به من دست رفاقت دادی
امروز تو از گریه ی من دلشادی
بد جور گرفته ای خودت را بانو
انگار که از دماغ فیل افتادی
شعر امروز ایران هر چهار روز یک بار به روز می شود