تبليغاتX
زمزمه های تنهایی

۱ـ

هیچ شهری مثل کرج این همه شاعر با استعداد رو در خودش جا نداده.بعضی ها وقتی میشنوند که در کرج و فقط توی یک کتابخونه ی این شهر در شش روز عادی هفته شش جلسه شعر برگزار میشه باورشون نمی شه.

 

سری به این سایت بزنید.سمت راست رو اگه نگاه کنید کلی کلیپهای صوتی و تصویری از آقای احمدی تحفه میبینید.یکی دو تاشو نگاه کردم از ایرانی بودنم پشیمون شدم.یه جا برگشته گفته که یه دختر 16 ساله ایرانی به همراه برادرش تونستند انرژی هسته ای تولید کنند و به عنوان دانشمند هسته ای از اون یاد کرده.یه جای دیگه گفته که ایران متعلق به امام مهدی هستش وسلام.یعنی هفتاد میلیون ایرانی.....امیدوارم بتونید راحت توی این سایت به گشت و گذار بپردازید.چون متاسفانه زبانش انگلیسی هستش.

۳ـ

محض رضای خدا یه سری هم به شعر امروز ایران که لینکش همین بغله بزنید تا من هم به ادامه کار اون دلگرم بشم.

۴ـ

یک لحظه موس خودتون رو روی یکی از لینکها نگه دارید ببینید چی میشه.

۵ـ

 


غزل دستان خود را سوی ذاتی فرد می گیرد
خدا دست کسی را که دعایم کرد می گیرد

برایم سخت سنگین است هضم اینکه آیینه
خیالش از نگاه سنگ ها هم درد می گیرد

غروب آسمان حزن آور و غمناک ، تلخ تلخ
ولی بدتر زمانی که دل یک مرد می گیرد

همیشه زجر دشمن شادی آور نیست گاهی هم
دل یک گربه با مرگ سگی ولگرد می گیرد

چرا هر کس که یک آغوش پر احساس می خواهد
همیشه دست گرمش را دو دست سرد می گیرد

سخن از بی وفایی ها که می گویم بدون شک
زبان تا عمق مغز استخوانم درد می گیرد


و دست باد که موهات را تکان می داد
زمین هوای بهشتی به آسمان می داد

اگر که چشم تو بر چشم من نمی افتاد
خدا چگونه خودش را به من نشان می داد

تمام اهل جهان بر تو سجده می کردند
اگر که آتش خشم خدا امان می داد

یقین بدان که ز نامت زمانه پر می شد
اگر خدا به جهان قدرت بیان می داد

شنیده ام که زمانی غزل غزل حافظ
نشان خال لبت را به این و آن می داد

همیشه عشق برای گرفتن بوسه
بهانه های قشنگی به دستمان می داد

اگر خدا کمی از مهربانیت را داشت
برای توبه به ابلیس هم زمان می داد



فدای مهر کسی کز شکسته های تنش
به هر که خوی سگی داشت استخوان می داد

 

هر دو غزل از دوست و برادرم حسین عباسیان

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 13:45  توسط محمد قره باغی  |