تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
سلام.حرف خاصی نیست.دیروز با علیرضا بدیع حرف

 میزدم.پرده از یک مسئله مهم که این روزها توی

وبلاگ های شعر حرف اول رو میزنه برداشت..در ضمن امیدوارم

 که روزهای خاکستری یکی از دوستان هم به

 پایان برسه.امروز با دو رباعی به روز میکنم.

 

 

 

۱ـ تقدیم به ناربه قریبی کسی که هر روز جلوی

 چشمامه کسی که میدونم هر روز به اینجا سر میزنه

ولی حتی با اسم مستعار یا بی نام نظر نمیده.

 

 

مثل یک حادثه سرد دلم میلرزد

با خواندن یک شعر پر از درد دلم میلرزد

پادگان خاطره عشق تو در پشت سرم

وقت فرمان عقب گرد دلم میلرزد

 

۲ـ تقدیم به؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

طوفان که نه نامرد تو بادم نشدی

یک لحظه چرا ولی دمادم نشدی

با پای خودت آمده ای حالا هم

برگرد برو هنوز آدم نشدی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 23:43  توسط محمد قره باغی  | 

با سلام.امروز با یک رباعی و یک غزل به روز میکنم.اول

رباعی که تقدیمش میکنم به ناربه قریبی:

وقتی که نباشی گل من دنیا هم.....

گور پدر هر دو جهان اما غم.....

در نامه قبل هم نوشته بودم

چیزی که نمیشود من و تو با هم.....

 

و اما غزل:


غزلی خواند و دعا کرد و نگاهش تر شد

دل بی حوصله اش در قفسش پرپر شد

قصه اینگونه شروع گشت که یکروز کسی

خنده ای بر سر لب ....وای جوانی خر شد

مادرش گفت پسر جان نگرانت هستم

پسرک آیینه ی دق دل مادر شد

چند ماهی سپری شد و همین هفته پیش

دختر هرزه پس از آن لقبش همسر شد

زندگی رنگ عوض کرد و خوشی سر آمد

باعث و بانی آن خنده یک دختر شد

و شب پیش که میخواست خودش را بکشد

غزلی خواند و دعا کرد و نگاهش تر شد

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 9:9  توسط محمد قره باغی  |