تبليغاتX
زمزمه های تنهایی

باز هم ابر نگاهم خبر تر دارد

قفس تنگ دلم شوق کبوتر دارد

هر کسی کام خود از گردش ایام گرفت

نوبت ما که رسید آه خوشی پر دارد

نذر کرده ام ای کاش خدا جسم مرا

وسط خواب از آغوش زمین بردارد

تیغ مانده خجالت زده از اینکه هنوز

شاعر یاغی تان بر بدنش سر دارد

یک نفر گفت سراینده این شعر کبود

یک پلنگ است که هفتاد برادر دارد

 

                                                                        م.ق

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:36  توسط محمد قره باغی  | 

 

نمیدونم چی شد که این ترانه رو گفتم.نمیدونم به کی تقدیمش کنم؟برای یکی از خواننده ها هم فرستادمش.بیشتر ترانه هایی که میخونه توی همین سبکه.اون کسی که واسطه شده گفته که باید یکی دو جاشو عوض کنه ولی من همینطوری دوستش دارم.فحش از سرو روش بباره.به هر حال شاید خونده بشه.پست بعدی با یک غزل مثنوی که دیگه داره قدیمی میشه به روز میکنم:

چند دفعه به عنوان علی دست یه خون آغشتید؟

یا که با ذکر حسین چند نفر را کشتید؟




دلم آتیشکده درده حرومی میدونستی؟

برای من خیلی وقته که تمومی میدونستی؟

حالا که گم شدی رفتی بزار راحتت کنم

تو یه آشغال عوضی نحسی و شومی میدونستی؟

آخ چی میشه که کور بشن اون چشای دربه درت

خوبیهات رو هم نخواستم همشون خیر سرت

شنیدم گفتی که من تاب و تحمل ندارم

حالا که اینجوری گفتی تف به گور پدرت

آخه آشغال تو بگو تاب و تحمل واسه چی؟

تو بیابون دل من گل و بلبل واسه چی؟

بعد اون روز جدایی تو همش گل میاری

یه گهی خوردی و رفتی دسته گل واسه چی؟

گله ای نیست عزیزم از اولم یار نبودی

دل صابمرده مارو تو که غمخوار نبودی

پس غلط کردی که گفتی هنوزم عاشقمی

الکی چونه زدی اما خریدار نبودی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 11:26  توسط محمد قره باغی  |