تبليغاتX
زمزمه های تنهایی

سلام.اولا معذرت میخوام که اینقدر دیر آپ میکنم .راستشو بخواهید چند هفته قبل که داشتم از خیابون رد میشدم یه نیسان لطف کرد و حالمو سر جاش آورد.الانم با پای گچ گرفته دارم تایپ میکنم.اما در طول این مدت در دنیای وب اتفاقات جالبی افتاده.اول از همه خانم مریم ملکداربرایم جالبه که قالب به اون قشنگی رو ول کرده و یه قالب نه چندان حالب ((از نظر من) رو جایگزین کرده..زبان شعریش هم عوض شده و مثل اینکه با غزل قهر کرده.علیرضا بدیع هم که خیلی وقته آپ نکرده.منظورم آپ با غزله.دلیلشو امروز از خودش میپرسم.سایرشاعر ها هم که کار دندونگیری انجام ندادند.شاید این حرف درست باشه که شاعر تابستونی زمستونی داره..از همه مهمهتر خانم شایسته ابراهیمی هستش که تاریخ آخرین آپش از منم قدیمیتره.شاید خودشم باور نکنه اما دیشب ایمیلشو خوندم.همینجا ازش تشکر میکنم که نگران من شده بود.در مورد موبایلمم باید بگم که گوشیم توی تصادف شکست .به همین دلیل خاموش بوده.امروز میخواستم با یک غزل از خودم آپ کنم اما به احترام خانم ابراهیمی یا غزل زیبا از خودشونو البته با کسب اجازه از خودش آپ میکنم.

 

دست از سرم بردار می خواهم بميرم

تنها مرا بگذار می خواهم بميرم

فردا که می آيد قرار آخر ماست

قبل از همين ديدار می خواهم بميرم

از زنده بودن از خودم از سادگی هام

ديگر شدم بيزار می خواهم بميرم

صد بار گفتم مرگ اما زنده ماندم

باور بکن اينبار می خواهم بميرم

حالا که کم کم شعر هم پايان گرفته است

يخ کرده ام انگار می خواهم بميرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 1:57  توسط محمد قره باغی  |