امروز فهمیدم یه سری از آدما که خیلی ادعاشون میشه و توی جامعه از موقعیت شغلی و اجتماعی مناسبی برخوردارند و ما هم فکر میکنیم که اینان همونایی هستند که باید ما برای رسیدن به مدینه فاضله اونا رو سر لوحه کارای خودمون قرار بدیم سطح شعورشون تا زیر خایه های سگ من هم نیست.برای خودم افسوس خوردم که دو سال با همچین آدمی بودم و متوجه نشدم.از اون طرف و قتی دیدم که کسی که خودش داعیه عدم مجیز گویی سر میده و از اون مهمتر پیش کسی که طرف بحث منه و در اشاره به اون و در مقابل اون از الفاظی مثل شخص شخیص یا نفس نفیس استفاده میکنه فاتحه خودمو خونده شده حساب کردم.به هر حال فکر میکنم که یکی از عواملی که باعث غقب موندن ما شده همین تعریف های بیجا و بی مورد هست.وقتی عناوینی مثل نماینده خدا در زمین و الهام غیبی و غیره . . . به آدمی مثل احمدی نژاد داده میشه اونم از طرف رئیس مجلس خبرگان از بقیه هیچ انتظاری نیست.و در آخر شما رو به خوندن یه غزل زیبا از علی اکبر یاغی تبار دعوت میکنم که بی ربط به مطالب بالا نیست. از مجموعه جوان مرگنامه :
چشم و دل پاکترین قوم جهانند اینها
شاه اندیشه و سلطان بیانند اینها
انگِ "مادر به خطا" بر تنِِ این قوم نزن
خلفِ سلسلهء ده پدرانند اینها
دلشان خوش، سرشان سبز که چندین قرن است
شاعر شعر قشنگ خفقانند اینها
ازشان با چه زبانی متشکر بشویم
باعث و بانی ویرانی مانند اینها
شخص بیتربیتی بیادبی کرد و نگاشت
امّلو پاپتی و غازچرانند اینها
باز هم بیادبی کرد وقیحانه نوشت
مظهر سفلگی دست و زبانند اینها
بهترین راه همین است که دارش بزنند
تا بفهمد چقدر مسئلهدانند اینها
بارالها بهشان عزت و توفیق بده
که چنین پاپی ما نسل جوانند اینها
کسی از دیدنشان سیر نمیخواهد شد
کاش صد قرن دگر نیز بمانند اینها
چیزی برای گفتن ندارم جز اینکه هنوزم منتظر اون پسر چشم سبز ۱۶ متری دوم جنوبی هستم . این غزل حمید سهرابی رو هم بخونید قشنگه.
مرا به وسوسه ی خیس و دور جاده ببخش
مرا به سختی این ماجرای ساده ببخش
به داغی هیجانی که با تو زنده شده
به اتفاق قشنگی که روی داده ببخش
که قرن ها بنشینم به راه آمدنت
کنار ثانیه هایی که ایستاده، ببخش
مرا اگرکه به خواب دلم سرک بکشی
اگر مرا ضربانت دوباره زاده، ببخش
تو که تمامی این شعر را قدم زده ای
بیا و دل به قدم های این پیاده ببخش
بدون تو همه ی شعر هام باطله اند
تو را به جان حروف بی استفاده، ببخش
ببخش چشم خودت را به نقد سینه ی من
ببخش قلب خودت را به شعر من، دِ ببخش!
***
-«یه لحظه گوشی عزیزم... بله بفرمایید؟!»
-«نه هیچ حادثه ای تازه رخ نداده ببخش»
کم پراکنده شدیم از دم درهای بهشت؟ به گناهی که نکردیم و قلم زود نوشت؟
دیروز بعد از یک سال ونیم تونستم با کلی دردسر با دوست خوبم و کسی که برای من در جایگاه استاد قرار داره تلفنی صحبت کنم.قراره چهارشنبه برم تهران یک هفته دیگه برم تهران ببینمش. امیدوارم مثل سه سال پیش بتونه در وجودم یک رنسانس دیگه به وجود بیاره.اگه مطلبمو میخونه از همینجا بهش سلام میکنم.و اما این روزا بد جوری یاد یک رابطه قدیمی افتادم .یه زخم کهنه.میخوام آب رفته رو به جوب برگردونم.خدا کنه که اینبار تیرم به سنگ نخوره.امروز پسر خالم اومده بود پیشم.همسن و سال خودمه.بدجوری به هم ریخته بود.لابه لای حرفاش میشد بوی مرگ رو حس کرد.بویی که سه سال پیش از حرفهای من استشمام میشد.خودکشی.یه مقدار باهاش صحبت کردم.فکر میکنم حرفهام تاثیر لازم رو در اون گذاشت.به هر حال این روزا هر کی که مثل بقیه نباشه کلکش کندست.سر حکومت سلامت.
ابی خود نگرد این دور و برها جانمازی نیست
همشیره فکرش را نکن دیگر نیازی نیست
این روزها حتی خدا هم از نمازی که -
چیزی نمی فهمیم ازآن یک ذره راضی نیست
دیگر نمازو جانماز و ...هر چه می دانی
قدر سر سوزن برایش امتیازی نیست
همشیره دنیا هست دیگر زود می گردد
فرصت برای این که با رقصش بسازی نیست
عصر مدرنیته ست، اکسیژن خطر دارد
این زندگی غیر از تنفس های گازی نیست
باور بکن این جا جنین نُه ماهه می گندد
امکان یک «آدم شدن» از هر لحاظی نیست
همشیره نشنیده بگیر از من ولی دنیاست
شوخی ندارد جای حتی اعتراضی نیست
من عاشقم اما برای من خطر دارد
عاشق شدن خیلی برایم دردسر دارد
هی درد میبارد برایم آسمان ،هر قدر
دارم تحمل میکنم ،او بیشتر دارد
حالا هلال ماه هم سی روزِ ِ کامل هست
خم مانده پشتش ،ماه هم دردِ کمر دارد
همشیره اینها را شنیدی؟فکرکن حالا
یک جا تمام دردها را «یک نفر» دارد
برگرد حال و روز این جا را که می بینی
این جا برای چشم های تو ضرر دارد
سعیده کشاورزی
امشب رفتم جلوي دكه روزنامه فروشي .همينطور داشتم تيتر روزنامه ها رو نگاه ميكردم.تيترهاي مختلفي بود.يكي اومده يه حرفي زده و بقيه روزنامه ها با اينكه ميدونند حرف يارو مفت هم نميارزه كردنش تيتر اول.غني سازي معني ندارد.خوب يه خورده دبگه صبر كنيد بهتون نشون ميدند معني داره يا نه؟وقتي البرادعي اومد تهران گفتش كه بهتره ايران به هر بهانه اي شده غني سازي رو حد اقل 10 روز به حالت تعليغ در بياره.اما آثايون به پر غباشون برخورد.همه ديديم كه همين البرادعي سه روز پيش در گزارش خودش به آژانس اتمي اعلام كرد كه ايران حاظر به همكاري نيست.البته ايران گفته كه اگه پرونده ايران از شوراي امنيت به آژانس برگرده حاظره كه در يك برنامه زماني مشخص اجازه بازديد از مراكز حساسا رو به بازرسان بده.اما اروپايي ها كه خر نيستند.اونا ميدونند كه حكومت ايران داره بازي زمان رو پيش ميبره تا با اين كارها و در پس پرده بمب اتمي درست كنه.وقتي هم كه بمب اتمي رو به دست آورد ديگه هيچي بهش نميشه گفت.اگه فعاليتهاي اتمي ايران صلح آميزه چرا به مدت 18 سال پنهاني صورت گرفته؟يه تيتر جالب ديگه هم امشب به چشمم خورد.آيت الله سيد حسن خميني در ديدار با انصاري فرد:
فوتبال ما هر چه دارد از استقلال و پرسپوليس دارد.

دوباره زاغه نشينان به زاغه برگشتند
دوباره راضيه بر فقر خويش راضي شد
به جاي كشت كشاورز را درو كردند
به جاي نان به تساوي گلوله قسمت شد
امروز اتفاق جالبي برام افتاد.توي مدرسه شاگردهايي رو كه تبعه افقانستان بودند رو خواستند براي پر كردن فرم.البته به صورت تك به تك.بعد از اينكه چند نفرو بردند و آوردند يكي از دانش آموزا وارد دفتر مدرسه شد.من اونو ميشناختم .كلاس سوم بود.بچه اي به منتهاي درجه با ادب.اول فكر كردم اومده گچي چيزي ببره ولي بعد از چند لحظه با كمال ناباوري ديدم كه اونم مشغول پر كردن فرمه.افغانيا رو از روي قيافه ميشه شناخت ولي اين يكي اصلا بهش نميومد افغاني باشه.خلاصه فرم رو پر كرد و هنگام رفتن به من گفت آقاي فلاني لطفا كسي از اين جريان چيزي نفهمه.فهميدم كه نميخواد دوستاش بفهمن اون افغانيه.خيلي رفتم توي فكر.به اين فكر كردم كه ممكنه روزي منم اين درخواست رو از كسي بكنم.جنگ مثل آتيشيه توي انبار كاه.اگه اين آتيش افتاد ديگه تا همه چيزو نسوزونه ولكين نيست.اگه يه روزي توي ايران خودمونم جنگ بشه و ما مجبور بشيم به كشورهاي همسايه پناه ببريم ما هم همين وضعو توي اونجا پيدا ميكنيم.چند روز پيش هم توي انجمن شعر يكي از همين آدمهاي سطحي با اداي كلمه افي به افغانيا توهين كرد.من همونجا هم سريع مغابل اين حركت اون نفر موضع گرفتم.البته من مسئول حفظ احترام افانيا نيستم.اما فكر ميكنم كه يارو با طيب خاطر پا نضده بياد مملكت غريب.مجبور بوده.به نظر من ايران بعد از جنگو همين افغانيا ساختند.ايراني كي حاطر ميشد با اون دستمزد بياد كار كنه؟اونم بنايي.ولي اينكه اون دانش آموز از بيان مليت خودش خجالت بكشه براي من خيلي ناراحت كننده بود.هر انگي به افغانيا بزنن بهشون ميچسبه.هر چي بگي.ولي اينو يادتون نره كه اين وصله رو ميش با يه حركت نه چندان غريب با نام جنك بكني.بابا يارو توي مملكتش 40 ساله كه جنگه.ولي آيا اون بايد خجالت بكشه كه بگه افغانيه يا من كه اوضاع اجتماعم توي شرايط صلح اينطوريه؟نظر شما چيه؟